حكيم زجاجى
280
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
يكى داعى اندر بيامد نهان * بخواندش بر خويش مير جهان رشيد بن عبد اللّهاش بود نام * ابو مسلمش گفت كاى خويشكام 170 از اينجاى من مىروم سوى مرو * تو خود را برآراى چون زادسرو همه مردمان را خبردار كن * به روز و به شب جهد در كار كن علاج سواران تمامت بساز * به گردون گردان علم برفراز كه من خود خليفت فرستم برت * رسانم به گردون گردان سرت چو آيم به مرو اندرون من به روز * كنم خاك ره همچو گيتىفروز 175 تو اندر نسا كشتن آغاز كن * در دعوت اندر زمان باز كن دلاور از آنجا به باورد شد * ز راه او به نزد جوانمرد شد ورا نيز از كار آگاه كرد * به شهر سرخس اندرآن زادمرد به داعى بگفت آنچه بودش نهفت * وز آن جايگه باز ره برگرفت به مرو آمد آن نامبرده ز راه * سهشنبه به دو بامداد پگاه 180 ز شعبان گذر كرده بر هشت روز * منور شده مهر كشورفروز نشد نامبرده به مرو اندرون * سليمان بدى سال و ماه اندرون به خردان ( ؟ ) بشد « 1 » نامبرده چو گرد * به نزد سليمان فرستاد مرد بخواندش به نزديك داو [ و ] د زود * به دو نامه [ او ] نامدارش نمود همه اهل بيعت كه پيدا بدند * فزونتر بدان روستاها بدند 185 بخواندندشان تيرهشب در نهان * نمودند خط امام جهان بد [ ان ] نامهء [ مهتر ] بىقرين * نهادند سر يكبهيك بر زمين بگفتند روز برون رفتن است * نه وقت سخن گفتن و خفتن است بسازيد چون گاه كارآمدست * نهال سعادت بهبار آمدست كنيد اين زمان كارها ساخته * علم بايد اكنون برافراخته 190 بر آن برنهادند مردان كار * چو انديشه كردند و گشتند يار كه از روزه آن ماه كشورفروز * چو نبود فزون مانده از پنج روز به هرجا كه هستند مردان كار * بزرگان بادانش و كامكار
--> ( 1 ) شد